#دل_من_دل_تو_پارت_255

-مگه من بچم؟! بازیه دیگه کوچیک بزرگ نداره که!

چشم غره ای بهش زدم و کتابی دم دستش بود گفت:

-ا! کتاب شعر ! غزلیات فرشته...

-خیلی قشنگن اگه حوصلت سر رفت بخون به خصوص شعره راز نگاه تو که میگه: نگه کردی زدی آتش به جانم چه بودی اندر نگاه تو ندانم. چه بیدادی که با قلبم نکردی ببردی از دلم تاب و توانم. از آن ظلمی که کردی با دل من رساندی تا همه عالم فغانم. بدین زخمی که بر قلبم نهادی ندانم تا دم دیگر بمانم و و و ! حوصله ندارم بقیش رو بخونم.

چشماش گرد و گرد تر شد:

-جدی تو همه رو حفظ کردی؟

-حفظ بودم...

-رشتت ادبیاته؟!

-رشتم ادبیات بود.

-خب دختر چرا ادامه ندادی؟!

پوزخندی زدم و گفتم:

-وللش... فکر نکنم لزوم داشته باشه شما بدونین...

خندید و گفتم:

-به چی میخندین؟

-شانس آوردی من یکی ازت اینو پرسیدم آدرین ازت میپرسید شک نکن تا جوابش رو نمیگرفت ول کنت نمیشد.

-من هم جوابی نمیدادم حتی اگه سرم رو میذاشت لای گیوتین!

خندید و دیگه حرفی نزد...

***


romangram.com | @romangram_com