#دل_من_دل_تو_پارت_254

آدرین و آرسام واقعا آدمای بدی بودن؟! غیر قابل باور بود درسته آدرین رفتاراش خاص و خشونتیه اما همیناست که جذاب ترش میکنه اون هم برای منی که متنفر بودم از جنس مخالف!:

-نه خیر خودم میام بیرون!

صدای خندش رو شنیدم و آروم رفتم بیرون با دیدن من لبخند مهربونی زد:

-خوبی؟ حالت خوبه؟!

-بله خوبم...

-نگران نباش رفت آدرین هم رفت دیگه میتونی راحت باشی اما... گفته باشم...

-آره آره تو تراس نرم تو باغ نرم زیادیم کنار پنجره نمونم!

-آفریـن دختر باهوش! و اگر نه سرانجامش چی میشه؟

-چی میشه؟!

-عین همینی که الان دیدی میشه!

یعنی به خاطر همچین چیزی نمیذارن من جم بخورم از تو خونه؟! چشمام گرد شد و کفت:

-حالام بریم پایین که من حوصلم سر میره تنهایی..

-مگه پسرخالتون رفت؟!

-آره رفت... شب دیر وقت بر میگرده احتمالا امشب رو مهمونتونم...

یک ذره لب و لوچـم آویزون شد. دلم میخواست باشه تا ازش تشکر کنم... اون هم مـــن! دیگه واقعا داشتم از رده خارج میشدم. لبم رو گاز گرفتم و رفتم پاییـن نشستم روی مبل و آرسام هم نشست روی به روی من بادی به غبغب انداخت و گفت:

-حوصلم سر رفت میای اسم شهر بازی کنیـم؟!

چشمام گرد شد:

-مگه من بچم؟!


romangram.com | @romangram_com