#دل_من_دل_تو_پارت_253

بی وقفه رفت دستام رو با عصبانیت مشت کردمو کوبیدم توی دیوار و داد زدم:

-میبــــینی آرسام؟! آره؟! خسته شدم بست این حرفای کثافط وارشونو شنیدم!

نفسی عمیق کشد و به دیوار تکیه داد:

-آدرین فقط به خاطر تو نزدم همینجا نکشتمش!آشغال...

پوفی کردم و نمیدونستم چرا کلافم! :

-آرسام برو بهش بگو دیگه نگران نباشه رفت.. تنهاش نزار. تمام امشب مراقبش باش نمیخوام مشکلی برای امشب و مهمونی پیش بیاد.

-باشه باشه برو ساعت نزدیک سه شد یادت رفت اول باید بری شرکت یاسین؟!

-نه الان میرم فعلا.

-فعلا.

و رفتم از در بیرون. سوار ماشینم شدم:

-برو آدرس جایی رو که بهت دادم. بدون معطلی تا یک ربع وقت داری.

-چشم قربان!

به بیرون خیره شدم.همتون رو نابود میکنم! توش شکی نیست.

***

آرامش

قلبم داشت از جاش در میومد چرا اینقدر مخم دیر به کار افتاد؟ برای چی خودم رو پرت کردم توی بغلش؟ اما... آرامشی که تو آغوشش حس کردم دل و جرئتی بهم داد که یه تنه میتونستم از خودم دفاع کنم. از من... از آرامشِ به این سر سختی بعید بود! اما خام آغوشش شدم از اینکه ازم دفاع کرد خیلی خوشحال شدم صدای دادش هنوز تو گوشم بود... ولی... یعنی آدرین با کسی بوده؟ اما چرا مگه میشه ؟ خودش گفت با هر کی بودم که اجبارش نکردم اما اون شب هم میتونست با اون دختره... آه گیج شدم! نشستم روی تخت و تو آینه به خودم نگاه کردم بینیم بر اثر گریه سرخ شده بودن و رگهای خونی تو چشمام دیده میشد. ولی... لپام بر اثر خجالت سرخ شده بودن، از کاری که کردم! نفهمیدم چرا از آدرین خواستم تکیه گاهم شه. از کسی که به خونم تشنست و نم هم گاهی اوقات ازش متنفر میشم. اما... همین که من رو پس نزد و غرورم رو خرد نکرد یک دنیا واسم ارزش داشت! چیزی نگذشت که تقه ای به در خورد آب دهنم رو قورت دادم و صدام میلرزید:

-کیه؟!

-منم آرامش خانم اجازه میدی بیام تو؟!


romangram.com | @romangram_com