#دل_من_دل_تو_پارت_252

-چیکارش داشتی؟!

-کارم همینه آدرین! انگاری یادت رفته!

حس میکردم دوباره رگ غیرتم برامده شده... غیرتی که هیچ وقت نتونستم آرومش کنم! آروم سرم رو بردم در گوش آرامش و گفتم:

-قصد اذیتت رو داشت؟!

با چشمای نمناکش زل زد توی چشمام و سرش رو به نشونه ی آره تکون داد :

-برو بالا... تا نگفتم هم نیا بیرون باشه؟!

-باشه...

دستام رو شل کردم و عین فرفره دوئید بالا شهاب خواست دنبالش بره که محکم گرفتمش.. زورش در برابر من اندازه ی زور مورچه بود!با اخم غرید:

-میفهمی چیکار میکنی آدرین؟ اون لعنتی تو چشمای من اسپره ی فلفل ریخت نزدیک بود کور شم!

نزدیک بود لبخند کمرنگی رو لبام نقش ببنده از کارش! اون دختر یه روانی به تمام معنا بود و واسه نجات خودش دست به هر کاری میزد از این خصلتش خوشم میومد! اما یاد آدرینا باعث شد تا سر حد مرگ دیوونه شم! آدرینا نتونست... نذاشتن از خودش دفاع کنه... دندونام رو سابیدم و آرسام خواست وارد عمل شه محکم یه سیلی رو خوابوندم تو گوش شهاب و غریدم :

-از کی تاحالا من مدافع کسایی شدم که سوءاستفاده گرن ها؟!

تیز نگاهم کرد:

-اما تو خودتم...

به دروغ گفتم:

-من با هر کی بودم به خودم مربوطه ! من هیـچ کسیو مجبور نکردم با من باشه! من عین تو از هیچ کس سوءاستفاده نکردم!

اخماش توی هم شد:

-باشه.... اما من انتقامم رو میگیرم!

-تو بیجا میکنی! من رئیس اون دخترم و حق نداری این کارو بکنی!


romangram.com | @romangram_com