#دل_من_دل_تو_پارت_246

-کیفم! کثافطه دزد برش گردون آشغال!

از طرفی پام درد می کرد نمیتونستم بدوئم از طرفی اون دزد عوضی بد جور میدوئید! دیگه کم آورده بودم نه میتونستم نفس بکشم هم که از زور پا درد داشتم میمردم. بی اراده اشک به چشمام هجوم آورد. بی اراده اشکای مرواریدیم از چشمام پایین ریختن و لبم رو گاز گرفتم! از پشت یکی محکم گردنم رو گرفت و غرید:

-مگه نگفتم توی اون کوچه بمون دختره ی احمق؟!

لبم رو بیش تر گاز گرفتم تا هق هق نکنم! داشتم میمردم حالا راجبم چی فکر میکنه؟! ای خدا آخه از من بدشانس تر؟! من رو محکم برگردوند صورت پر خشمش مایل به تعجب شد و گفت:

-چه مرگته؟! چرا گریه میکنی؟

فقط اشک از چشمام میریخت و همین! داد زد:

-د بگو چی شده؟!

-به خدا تقصیـر من نبود...

-چی تقصیر تو نبود درست حرف بزن بفهمم چی میگی؟!

-کیفم... منتظر شما بودم یهو کیفم رو دزدید نتونستم دنبالش برم...

از اخماش کاسته شد! چشماش رو ریز کم و صداش هم آروم:

-به خاطر همین گریه میکنی؟!

-آره... آخه کیف شما تو کیف من بود!

صورتم رو گرفت بین دستاش یک جوری بود برام خواستم خودم رو عقب بکشم که نذاشت. گفت:

-اشکات به خاطر کیف پول منه؟! این که گریه نداره!

-مگه میشه؟!

-چرا نشه؟! کیف پول من چه ربطی به تو داره؟!

-وا! خب خیر سرم امانتی بود...


romangram.com | @romangram_com