#دل_من_دل_تو_پارت_245
-با من بودین؟!
-دو ساعت دارم صدات میزنم کر شدی؟! پاشو نوبتت شد! خودت برو.
اخم ظریفی کردم لحن تند و سردش زده بود تو برجکم! بلند شدم و بدون کمکش رفتم سمت دفتر دکتر. اصلا دوست نداشتم... نمیخواستم برم دکتر،لعنتی اَه! بعد حتما میخواد منت بزاره! اما به زور رفتم و یه خانم مسن بود. مشکل پام رو بهش گفتم و مشکلش فقط یه ضربه بود. پوفی کردم پام رو باند پیچی کرد ولی زیر شلوارم مشخص نمیشد. همون جور که در حال نخه نویسی بر روی کاغذ بود و امضا می کرد گفت:
-دخترم واست یه سری دارو هم مینویسم. توش مسکنه حتما بخور.
-چشم...
نسخه رو پاره کرد و داد دستم و با لبخند بهم نگاه کرد با لبخند کمرنگی نسخه رو ازش گرفتم و تشکر کردم بلافاصله بلند شدم و با خداحافظی پریدم بیرون بهتر بودم ولی هنوز به زور راه میرفتم. با دیدن من بلند شد و آروم آروم به سمت بیرون میرفت حتی ازم نپرسید که چه مرگت بود!پوزخندی گوشه ی لبم نشست. من هم توقعات بالایی داشتما!رفتم نشستم توی ماشین کاش نمیذاشتم بیارتم دکتر. جز اینکه یکم از غرورم جریحه دار شه چیزی نشد. من اونقدر لوس نبودم که زود با یه درد بخوام برم دکتر اما... اخمام رو تا ته کشیدم توی هم و دندونام رو بهم سابیدم! بی توجه بهش به بیرون نگاه میکردم و توی خودم جمع شده بودم یهو آروم ماشین رو نگه داشت و با عصبانیت گفت:
-این دیگه اینجا چیکار میکنه؟!
کیف پول چرم مشکیش رو از توی جیبش برداشت و سرش رو چرخوند سمت من و گفت:
-اینو بگیر برو داروخونه فقط نزار زیاد تو دید باشی تا من این یکیو دست به سر کنم تورو نبینه، فقط زود باش برو!
چشمام گرد شد و گفتم:
-بعدش چی؟!
نفسی عمیق کشید کلافه دستی توی موهاش فرو کرد و گفت:
-داره میاد این ور من رو شناخت. بعد خریدت برو تو اون کوچه وایستا! از جات هم جم نمیخوری وای به حالت بیام ببینم نباشی. دیگه تلاشی واسه پیدا کردنت نمیکنم!
با اخم گفتم:
-باشه پس...
پیاده شدم و رفتم سمت داروخونه. نسخه رو دادم و چهار چشمی همه جارو میپاییدم! بعد اینکه اسمم رو صدا کردن رفتم و داروهام رو گرفتم پرستار جوونی گفت:
-بفرما عزیزم میشه 35 هزار تومن!
پوفی کردم دو تا دارو اینقدر گرونه؟! لبم رو گاز گرفتم کیف پول رو باز کردم! اگه توی داروخونه نبودم شک نداشتم با دیدن اون همه پول کف میاوردم! همچین مهم نبود واسم اما... چرا این همه پول رو داد دسـتم؟! مگه بهم شک نداشت؟! یه تراول پنجایی برداشتم و دادم دستش بقیش رو هم گرفتم و توی کیفش گذاشتم دارو رو گرفتم و از داروخونه بیرون رفتم! با تمام حد توان میرفتم سمت کوچه! کیف پول آدرین رو انداختم توی کیف خودم. خودم رو به کوچه رسوندم و کوچه ی باریکی بود تکیه دادم به دیوار و پام رو خم کردم و پایی که درد میکرد رو گذاشتم روش! خیلی درد میکرد نباید باهاش اونقدر راه میومدم! پلاستیک داروهام رو توی دستم گرفته بودم و تاب میدادم. نفسی عمیق کشیدم و آرامش خودم رو حفظ کردم. کاش یه بتری آب داشتم و یه مسکن میخوردم دردم داشت ادامه پیدا میکرد.! لبم رو گاز گرفتم چشمام رو بستم.سرم رو روی دیوار گذاشتم پنج دقیقه ی تمام همون طور موندم تا که سنگینیه بند کیفم رو دوشم دیگه حس نمیشد! با ترس چشمام رو باز کردم و صدای دوئیدن پسری چشمام رو گرد کرد درد پام فراموشم شد و دوئیدم و جیغ زدم:
romangram.com | @romangram_com