#دل_من_دل_تو_پارت_243
-بلند شو دیگه! نکنه انتظار داری من بلندت کنم؟!
-نه خیر شما بفرما بیرون خودم میام!
-دیگه چه مرگته؟! دستت رو بریدی پات رو که نشکوندی!
محکم زد به پام که جیغی خفیف زدم! چشماش گرد شد و آروم پاچه ی شلوارم رو داد بالا و اخماش توی هم شد:
-داشتی جون میکندی؟
-انتظارت چی بود واقعا؟! یه چراغم نبود بخوام رامو نگاه کنم!
دستش رو انداخت زیر زانوم و فکر کردم الانه میخواد شکنجم کنه اما با یه حرکت من رو بلند و بغل کرد چشمام تا ته گشاد شد و سرم رو گذاشت روی سینش و آروم آروم میرفت بیرون! انگار من توی دستاش وزن یه پر کاه رو داشتم. به معنای واقعی با این کار لالم کرد! عطر تنش رو راحت تر میتونستم حس کنم.. تمام مشامم و ریه هام پر شده از عطر تلخ و خوش بوش بود. نمیتونستم از عطرش دل بکنم! این... آدرین بود که من رو بغل کرده بود و به داخل خونه میبرد؟! احساس شرم رو توی گونه هام حس میکردم.. داغی و سرخی لپام این رو نشون میدادن باورش برام سخت بود! بهتره بگم غیر ممکن بود. من... من خیلی عوض شده بودم.این راحت حس میشد.من شبیه اون آرامش نبودم! اینکه کنار این مرد باشم آزارم نمیداد.با بقیه فرق داشت... خلافکار هم باشه... آدم بده هم باشه... با بقیه فرق داره! نمیدونم چه بلایی داره سرم میاره اما مهم نبود! مهم این بود کنارش هیچ حس بدی بهم دست نمیداد!
اینقدر توی فکر و خیالاتم سیر میکردم که نفهمیدم کی من رو آروم گذاشت روی تخت نشست کنارم مچ پام رو گرفت توی دستش!آروم انگشتش رو کشید روش و آروم زیر لب گفتم:
-آخ..
نگاهش اومد سمت من و گفت:
-پات پیچ خورد؟!
-بله.
-یکم ضربه دیده.. ولی با این حال میریم دکتر شاید در رفته باشه معلوم نیست .
-نه بابا مهم نیست گرم بمونه خوب میشه!
اخماش بهم گره خورد و بلند شد همون طور که میرفت سمت در گفت:
-در عرض پنج دقیقه لباس میپوشی آماده میشی آماده نباشی به فکرتم نمیرسه چیکار میکنم باهات !
و رفت! خب بابا من با این پای چلاقم چی کار کنم؟! پوفی کردم و لنگان لنگان رفتم سمت کمدم و مانتوم رو تنم کردم در کمد خورد به پام صورتم توی هم شدم و محکم زدم توی کمد و گفتم:
-کوری؟! پای به این گندگی رو نمیبینی؟! خر!
romangram.com | @romangram_com