#دل_من_دل_تو_پارت_241
-دیشب چی شد؟!
-هیچی بابا اتفاقی نیوفتاد اگه چیزی میشد من اینقدر بی خیال جلو روتون نمی ایستادم! به جون شما!
غریدم :
-چرا از من مایه میذاری؟!
-خب جونه خودم! نه که شما خیلی واسه دار و دیوار عزیزی! گفتم برای اینکه باورتون بشه جون شما رو قسم بخورم!
دلم میخواست یه قیچی بر می داشتم و زبونش رو قیچی کنم! حرصم رو در میـاورد ... کور خونده بود.. آدرین مردی نیست که غرورش رو برای کسی کنار بزاره! هیچ کس ارزشش رو نداشت... همه توی این دنیای لعنتی از پشت به من خنجر زدن! حالا وقتش بود که من خنجر تو دستم بگیرم و به فکر انتقام باشم! آرامش که سکوت پر خشمم رو دید دستش رو جلوی چشمام گرفت و تکون داد :
-عمو؟! خوبی؟!
کمرش رو محکم فشار دادم و باعث شد صورتش توی هم شه:
-باز تو وحشی شدی؟! بابا ولم کن خوشم نمیاد !
-قرار نیست تو از چیزی خوشت بیاد مهم اینه که من چی میخوام!
-و این کمال خودخواهیه آقای به اصطلاح محترم! هر کسی یه حق و حقوقی داره!
چونش رو توی دستم فشار دادم :
-آخ !
-به من درس اخلاق نده جوجه کوچولو...
-تو اخلاق نداری که بخوام حالا بهت درس بدم!
-داری گنده تر از دهنت حرف میزنی بچــه!
از دادم خفه شد. انتظار نداشت اینجوری داد بزنم! داشت عصبیم میکرد.اخماش رو تا ته کشید توی هم! :
-آره گنده تر از دهنم حرف میزنم تورو سننه؟! ولمون کن بابا! اومدیم واست کار کنیم این چند وقته هر چی خواستی بارمون کردی! فکر کنم توهم زدی نه؟! نکنه خودت رو با بازیگرای هالیوودی اشتب گرفتی که فکر میکنی خیلی مهمی؟! نه جــونم اشتب فکر کردی! زهی توهمات فانتزی!
romangram.com | @romangram_com