#دل_من_دل_تو_پارت_225

بعد نرمش رفتم سمت در، صدای همون دختر بود پر از عشوه.. پر از دلبری:

-اممم.. چیزی از دیشب یادم نمیاد عزیزم!

-زیادی مست کرده بودی... به خاطر همینه! حالام برو گمشو دیگه حوصلت رو ندارم...

-باشه اخموی من...

-گم میشی یا نه؟!

-وا میرم دیگه هانی چه عجله ایه؟!

خندم گرفته بود، ای آدرین آب زیرکاه موزی! با خنده رفتم سمت آینه و کش موهام رو باز کردم و شونه رو برداشتم! موهام رو شونه میکردم دیگه موهام قشنگ تا نزدیک ساق پاهام میرسید. آرزوم بود عین راپونزل بشه موهام! مشغول شونه کردن موهام بودم که در محکم باز شد! با چشمای گرد شال رو گرفتم روی سرم و با دیدن آدرین که خیره موند رو موهام گفتم:

-فکر کنم اول باید در میزدین!

-بیا بیرون رفت...

بی شعور! حتی به حرفم اهمیت هم نداد... عین بچها با لپای پوف کرده گفتم:

-باشه...میشه برین شما؟!

دست به سینه مونده تو درگاه در و با اخم نگاهی به سر تا پام انداخت از نگاهاش یه جوری شدم! سعی داشتم موهام رو پشت خودم پنهون کنم! اخمام رو کشیدم توی هم:

- میگم برید بیرون!

با اخم رفت و من هم سریع موهام رو بستم و فرستادم زیر لباسم و هد بندم رو گذاشتم و شالمم روش گذاشتم. رفتم پاییـن و پریدم تو آشپزخونه سریع همه چیز رو آماده کردم و صبحونه خوردن جفتمون تموم شد! همه چیز رو راست و رو کردم و از پنجره به بیرون نگاه کردم نم نم بارون میومد.باد سوزناکی میوزید رفتم بیرون آشپزخونه و دیدم که یه پلیور خیلی شیک مشکی پوشیده و قصد رفتن داره.اما اون پلیور تنها کافی نبود.. اگه باز هم سرما میخورد... لبم رو گاز گرفتم و رو به من با اخم گفت:

-حواست باشه... در رو به روی کسی باز نمیکنی توی تراس نمیری کنار پنجره هم نمیری... اون مردی که دیشب دیدی عین من نیست از دختری بگذره پس حواست رو خوب جمع کن !

-چشم... میخواین برین بیرون؟!

-چطور؟

-این جوری که سردتون میشه!


romangram.com | @romangram_com