#دل_من_دل_تو_پارت_215

با چشم غره روش رو ازم گرفت و شنیدم زیر لب گفت:

-گوریل انگوری نکبت!

اخمام تو هم شد و با چشمای بسته غریدم:

-چیزی گفتی؟!

-نه دوباره سمعکتون جا به جا شده!

چشمام رو باز کردم و با اخم غریدم:

-انگار هنوز آدم نشدی تو! ایراد نداره آدمت میکنم!

-فرشتها آدم نمیشن!

دندونام رو روی هم سابیدم، دختره ی زبون دراز حاضر جواب! گستاخیش عصبیم می کرد. پوزخندی کمرنگ زدم:

-زیادی پا رو دمم میزاری بچه! هوای خودت رو داشته باش!

با غیض روش رو برگردوند سمتم ! قیافش خنده دار بود عین همیشه داشت حرص میخورد اما هنوز گستاخ بود:

-عمت بچست!

-من عمه ندارم!

-خوا...

حرفش رو خورد! همون دو کلمه ای که گفت کافی بود تا تهه اون چیزی رو خواست بگه بفهمم! اخمام رو جوری تو هم دادم که قیافش رنگش رو باخت! غریدم:

-چی میخواستی تو اون دهن آشغالت بیاری؟!

لبش رو گاز گرفت :

-هیچی... اشتباه شد...


romangram.com | @romangram_com