#دل_من_دل_تو_پارت_212
سری به نشونه ی آره تکون دادم و گوشیش زنگ خورد و جواب داد:
-الو؟... خب! ... وای آرسام من از دست تو یکی سر به بیابون نذارم خیلیه! ...خب؟! ...
صداش داشت اوج میگرفت:
-چاره ای دیگه ایم دارم از نظر تو؟! ... باشه باشه یه جوری حلش میکنم...
تماس رو قطع کرد و همون جور به قیافه ی عصبیش زل زده بودم. گفت:
-بیا بریم هواپیما پروازش کنسل شد مجبوریم با ماشین بریم...
-چشم!
همراهش رفتم و گفتم:
-ا! شما برو من با بانو خداحافظی نکردم ناراحت میشه فقط چند لحظه..
-برو زود برگرد!
سری تکون دادم و دوئیدم از پلها بالا.رفتم سمت اتاق بانو و دیدم که دراز کشیده لبخندی زدم و گفتم:
-بانویی بیداری؟!
چشماش رو باز کرد و صورتش رو بوسیدم:
-بانو من دارم میرما کاریم نداری قربونت برم؟
-نه فدات شم مراقب خودت باش... ببین من دیگه نیستم کمکت کنما! زیاد رو مخ آدرین رژه نرو گناه داره بچم باشه؟
-سعی خودم رو میکنم بانو! فعلا عزیزم.
خندید و گفت:
-خدانگهدارت مادر...
romangram.com | @romangram_com