#دل_من_دل_تو_پارت_208
کلافه دست کشید تو موهاش و پوفی کرد:
-لجباز یه دنده!
یه تای ابروم پرید بالا:
-چیزی گفتین؟!
-نه نه! برو بیرون یه کاریش میکنم!
-نه!من باید مطمئن شم تمومش رو خوردین!
اخماش تو هم شد و گفت:
-همینم مونده بود توی بچه به من بگی چیکار کنم چیکار نکنم!
لبخندی نیش باز زدم و گفتم:
-گفته بودم که فلفل نبین چه ریزه!
با چشم غره روش رو ازم گرفت و نشست یه نگاه به سوپ انداخت یه نگاه به دارو من هم نشستم رو تخت و زل زدم به قاب عکس. نمیدونم چرا اینقدر این دختره ی تو عکس به دلم مینشست! لبخندی پررنگ با دیدنش زدم.. اخمای آدرین بیشتر توی هم شد... مشخصه خیلی خیلی خواهرش رو دوست داره! سوپ رو قاشق قاشق میخورد بدجنسانه لبخند زدم و یه تای ابروم رو دادم بالا:
-خوشمزست؟!
-نه!
چشم غره ای زدم و زیر لب گفتم:
-به خاطر همین داری میخوریش.
-نه به خاطر اینکه تو و بانو دست از سر من بردارین.
مونده بودم تو کف گوشای تیزش! دو تا تای ابروم رو دادم بالا شونه ای بالا انداختم و دوباره به عکس خیره شدم.. اون چشمای خمار و کشیده ی خاکستری بدجور میتونست دل ببره.. پیراهن دخترونه ای که سفید بود و طرح های گل رز صورتی داشت و روی موهای بلند مشکیش یه گل یاس بود و کلا شبیه آدرین بود... عین خود آدرین لبای برجسته و خوش رنگ داشت و بینیش صاف و سر بالا بود.. رنگ چشمانش و موهاش هم شبیه آدرین بود... عین خودش پوستی سفید داشت اما نه عین من شیر برنج باشه!! با صدای آدرین به خودم اومدم:
-دیگه خیلی داری زل میزنی بهش!
romangram.com | @romangram_com