#دل_من_دل_تو_پارت_206

-تو برو خودت صبحونت رو بخور نگران من نباش !

-من نگران شما نیستم وظیفم رو دارم انجام میدم! صبحونمم یه آب پرتقال خوردم مهم نیست...

اخماش غلیظ تر شد و آنتی بیوتیک رو دادم دستش و گفتم:

-این رو فعلا بخورین تا هشت ساعت دیگه...

با آب پرتقال تمومش رو خورد و گفتم:

-خب! حالام برین بخوابین من برم سوپ رو با بانو درست کنم!

با تحکم گفت:

-من سوپ نمیخورم اخر سرنوشت اون سوپ میشه آشغالی!

-میبینیم جناب!

و سریع با تموم کاسه کوزهای صبحونه زدم بیرون! رفتم داخل آشپزخونه و گفتم:

-بانو بزار خودم سوپ رو درست میکنم خسته میشی!

-وای خیر ببینی مادر دستم درد میکرد هیچ کاری جز خرد کردن هویج انجام ندادم!

-ایراد نداره بانو بچها کی بر میگردن؟!

-ملودی که برگشته.

سری تکون دادم و مشغول سوپ درست کردن شدم... میبینیم آقای آدرین رادمهر جوری سوپ رو به خوردت بدم که تا عمر داری فراموشت نشه! لبخندی زدم وشیر رو هم ریختم توش و دیگه فقط باید جا میوفتاد....

به به! چه قیافه ای هم گرفته بود خیلی زیبا نیشم باز شد و بانو گفت:

-دست پختت حرف نداره دختر از کجا یاد گرفتی؟

-خود به خود یادگرفتم کسی بهم یاد نداد!


romangram.com | @romangram_com