#دل_من_دل_تو_پارت_195
-تا نفهمم این ساعت اینجا چیکار میکرده ولت نمیکنم.. ده برابر خودت رو بفروشی نمیتونستی جای این ساعت رو بگیری میفهمی؟! جونه من به جون این ساعت و تموم وسایلای اون اتاق بستست!
چشمام گرد شد:
-اولا اینقدر پول دوستی شما؟ دوما این ساعت داخل اون اتاق بود؟ من که گفتم تاحالا نرفتم اونجا!
غرید:
-درست حرف بزن!به تو ربطی نداره! دوما!
صداش آروم تر شد:
-چه جوری ثابت میکنی که کار تو نبوده؟!
-شما کی گم کردی اینو؟
-از صبح...
-صبح که من با بانو رفتم بیرون...
-من صبح گمش کردم تو کی برداشتیش؟
بادی به غبغب انداختم! هیچ جوره راضی بشو نبود و خوب میدونست چه جوری باید سوال پیچت کنه! گفتم:
-یک عمر با آبروداری از خودم زندگی نکردم که به خاطر یه ساعت خرابش کنم برو دوربین مخفیا رو چک کن!
-این کار رو حتما انجام میدم... ولی خواستم قبلش از خود تو بپرسم...
-موندم کدوم تیمارستانی تو رو قبول میکنه!
اومد برم که با اخم و خشونت دوباره پرتم کرد تو دیوار و غرید:
-دختره ی....
حرفش رو خورد اخمام تو هم شد اومدم چیزی بگم که زودتر گفت:
romangram.com | @romangram_com