#دل_من_دل_تو_پارت_194

-تو عمرم به خاطر هیچ چیز اینجوری قسم نخوردم... مهم اینه خودم میدونم گناهی مرتکب نشدم .. حالا اگه میخواین بار کنین اگه نمیخواین هم...

-پس چه جوری این ساعت اومد تو اتاق تو؟!

لحنش آروم اما عصبی! :

-به خدا نمیدونم!

نفسای داغ و پر عطر تلخش به صورتم میخورد اولین بار بود یه ذره جلو یه پسر ضعف نشون میدادم بی اراده اخم کردم و یادم اومد که کی هستم غریدم:

-من برش نداشتم حالا دوست داری باور کن دوست داری باور نکن!

توی چشماش در کنار خشونت تعجب هم پیدا شد خواستم محکم پسش بزنم که از جاش تکون نخورد اخمام رو بیش تر کشیدم توی هم و غرش کردم:

-برو کنار بانو کارم داره! انگار تنها کسی که تو این خونه بوی انسانیت برده اون پیرزن!

کنار گوشم با خشونت ولی با تُن صدای آروم گفت:

-چی شد دوباره گستاخ شدی ها؟!

غریدم:

-حرف زدن با همچین آدمی هیچ نتیجه ای نداره جناب! بزار برم!

-با چه جور آدمی؟! مادرتو کشتم؟ پدرتو کشتم؟ چیکار کردم که اینجوری فکر میکنی؟!

قلبم داشت از دهنم میزد بیرون:

-من با مرد جماعت نمیسازم! بزار برم کلی کار دارم الان بانو میاد...

-دوباره درست حرف زدن یادت رفته؟!

نفسی عمیق کشیدم مشامم پر عطر تلخ آدرین شد:

-بفرمایید کنار بزارین من برم...


romangram.com | @romangram_com