#دل_من_دل_تو_پارت_186
اخمام توی هم شد و سر به زیر وارد شدم و مثل همیشه در رو باز گذاشتم! اخماش توی هم شد:
-در رو چرا باز گذاشتی؟!
-همینجوری!
اخماش بیشتر تـوی هم شد و پیراهن تنش نبود و شلوار لی آبی صورمه ایش رو پوشیده بود به خاطر همون حواسم رو به کف زمین دوختم و گفتم:
-با من کاری دارین؟!
-اگه کارت نداشتم صدات نمی کردم! اینا رو جمع کن و علاوه بر این همه رو توی پذیرایی جمع کن بعد ناهار با همتون کار دارم! یکی بینتون نباشه خونت به گردن خودته! میدونی شوخی ندارم بگم دخلت رو میارم واقعا این کار رو بی برو برگشت انجام میدم!
-اگه اینقدر مهمه چرا خودتون اینکارو نمیکنین؟!
خیز برداشت سمتمو محکم گلوم رو گرفت؛اخم کرده بودم... جفتمـون اخم روی پیشونیمون بود ولی یه تفاوت داشت... اینکه داشتم از دیدن چهره و اخمای عصبیش میترسیدم اونم برای بار اول! گلوم رو فشار داد و گفتم:
-خفم کردی!
-انگار زبون آدمیزاد حالیت نمیشه نه؟!
-منم که گفتم فقط زبون فرشتها رو میفهمم!
صداش آروم.. اما پر خشونت بود:
-لامصب میخوای با این زبون درازیات به چی برسی؟! جز این که من یه بلا سرت بیارم چی عایِدِت میشه؟! دوست داری بمیری؟! آره؟!
-تا زمانی که باهام بد صحبت شه من هم رفتارم تغییر نمیکنه! بعد میشه دستتون بهم نخوره؟! این هزار و بیست و سه مرتبه!
پوزخندی موند گوشه لبش!:
-میخوای بگی خیلی دختر خوبی هستی؟!
-نمیخوام بگم خودش مشخصه که دختر خوبی هستم حالام تشریف ببرین منم کارامو انجام بدم!
دستش رو کشید و پیراهنش رو پوشید و رفت! پام رو محکم کوبیدم رو زمین! این پسر چی از جون من میخواد؟!غرورش کفرم رو در میاورد! خیلی به خودش مطمئن بود! خیلی دلم میخواست دلیل این همه غرور توی یه پسر رو بدونم. یعنی داریم همچین پسری؟! من که ندیده بودم تاحالا!
romangram.com | @romangram_com