#دل_من_دل_تو_پارت_185
-به به سلام به بانوی من! خوبی؟!
-سلام پسرم شکر خدا بد نیستم تو چطوری؟!
-منم خوبم!
با دیدن من لبخندی زد و با چشمای سبزش زل زد تو چشمام :
-سلام آرامش خانم.... درست گفتم دیگه نه؟!
لبخندی محو زدم:
-سلام.. بله درسته...
نمیدونم چه حس خوبی نسبت به این پسر داشتم؛ با دیدن آدرین لبخندم کامل محو شد!:
-سلام...
پوزخندی گوشه لبش بود که حرصم رو در میاورد! آخه پسر هم اینقدر خودخواه و مغرور؟! چشم غره ای زدم و جوابم رو نداد دلم میخواست بزنم بکشمش! نه به آرسام که اینقدر خوب و صمیمیه نه به این گوریل انگوری! درسته از صمیمیت پسرا خوشم نمیومد اما آرسام حد خودش رو هم بلد بود ولی آدرین... پوفی کردم و آدرین رو به آرسام گفت:
-خب من برم لباسام رو عوض کنم.. توام برو تو اتاق مخصوص خودت لباساتم عوض کن... هی تو!
اخمام رفتن توی هم:
-این تو اسم دارها اولیا حضرت!
-بیا بالا ...
و با اخم رفت سمت پلها! قیافم عاقل اندر سفینه شد وگفتم:
-نکبت!
قهقهه ی آرسام خونه رو پر کرد و ابروهام کمی درهم شد و رفتم بالا اعصابم از دست این آدرین خرد بود حسابی! در رو کوبیدم و گفت:
-بیا!
romangram.com | @romangram_com