#دل_من_دل_تو_پارت_183

شونه ای بالا انداختم و گفتم:

-آب میوه دیگه! مگه نگفتین هر کوفتی میخواد باشه فقط آب میوه باشه؟! خب لیمو مگه دل نداره؟! اون هم میوست! به این خوشمزگی!

تو دلم داشتم هر هر میخندیدم؛ اگه ولم می کردن و اون لحظه آدرین اونجا نبود عین اسب آبی میخندیدم تو عمرم اینجوری خندم نگرفتنه بود! باید آدرین رو بابت این موضوع دعا کرد! دندون غرچه ای کرد و غرید:

-که خوشمزست؟!

-اوهوم!

گلوم رو با دستش گرفت و چشمام گرد شد من رو چسبوند به دیوار و غرید:

-دهنتو وا کن ببینیم خوشمزشت یا نه!

لبام رو بهم چسبوندم تا نتونه یه وقت دهنم رو وا کنه ! مشخص بود قصد داره آب لیمو رو تا ته بریزه تو حلقم!چشمام گرد شده بود میخواستم جواب بدم اما نمیشد در عوض اخم کرد و گفت:

-دهنتو باز نمیکنی دیگه نه؟! موردی نداره خودم بازش میکنم!

دستم رو محکم پیچوند و دهنم دباز شد تا بگم آخ همه ی آب لیمو رو ریخت تو دهنم ! به زور مجبور بودم همه رو قورت بدم تا خفه نشم! با این همه آب لیمویی که من خوردم مطمئن بودم فشارم میوفته به خصوص من که افت فشار داشتم! سرفه سرفه کنان گفتم:

-بیشعور!

محکم چونم رو گرفت و فشار داد و غرید:

-بهت تذکر داده بودم بی احترامی به من مساوی امضای مرگ خودته!

محکم چونم رو ول کرد و رفت و غر زدم:

-غرغروی نکبت! انگار کیه!

دوباره تو درگاه در آشپزخونه دیدمش و چشمام گشاد شد و با اخم و خشونت گفت:

-چیزی گفتی؟!

-آره! نه یعنی چیزه نه!


romangram.com | @romangram_com