#دل_من_دل_تو_پارت_180
آدرین زل زد به من و بانو گفت:
-پس گَُلی کو؟!
-تا الان که ندیدیمش تو اتاقش بود!
آدرین عین جت از جاش پاشد و از پلها میرفت بالا... آرسام هم رفت دنبالش! لبم رو گاز گرفتم تو آینه چشمم به صورتم افتاد صورتم عین گوجه به سرخی میزد.. بانو محکم زد پشت دستشو گفت:
-الهی من واسه صورتت بمیرم دختر صورتت شد رنگ گوجه بزار برم یخ بیارم..
-نه نیاز نیست بانو...
آدرین سراسیمه اومد پایین و همزمان داد زد:
-پیداش میکنم حتی اگه زیر سنگ باشه! من که میدونم کار اون کامرانیه آشغاله! آرسام چقدر بهت گفتم من به این دختره شک دارم!
-آروم باش پیداش میکنیم!
دستش رو فرو کرد تو موهاش و کت مشکی رنگش رو پرت کرد رو مبل و کراواتش رو در آورد و دوتا دکمه از پیراهن سفیدش رو باز کرد از عصبانیت نفس نفس میزد! داد زد:
-آرسام ماشینتو آماده کن تا قبل اینکه اون مدارکو واسه همیشه از دست بدم.. نابود میشم لعنتی نابود میشم!
-باشه! فقط تو آروم باش تا آروم نباشی کاری از پیش نمیره!
-فقط اگه اون آشغالو گیر بیارم با دستای خودم تیکه تیکش میکنم!
-آدریـن....
-آرسام خودت خوب میدونی من به آدرینا قول داده بودم! قول داده بودم اونو نابود کنم.. نه که خودم شکست بخورم!
صداش به حدی بلند بود ترسیدم الانه که هنجرش پاره شه! آدرین همش رژه میرفت و با خودش حرف میزد! خیلی کنجکاو بودم بدونم اون مدارک چیه! اشک از چشمای بانو میچکـید! بغلش کردم:
-چی شده عزیزم؟ تو واسه چی گریه میکنی قربونت برم.؟ آروم باش همه چیز درست میشه...
آدرین اومد سمت ما سعی میکرد لحنش آروم باشه اما موفق نبود... نمیدونم چه حسی بین این دو نفر وجود داشت! چرا اینقدر بانو با توجه به خلقیات آدرین بهش احترام میذاره؟! آدرین چرا مثل دیگران باهاش رفتار نمیکنه؟ رعایت سنش رو میکنه؟ مگه افرادی که قاتلن... به این چیزا هم فکر میکنن؟ آدرین گفت:
romangram.com | @romangram_com