#دل_من_دل_تو_پارت_179
اوایل رو دروغ گفته بودم! برگشتم برم دیگه هیچی واسم مهم نبود حتی بهم ریختن عملیات! از پشت یقم رو گرفت و داد زد:
-کسی که وارد این خونه شه بدون اجازه ی من پاش رو از خونم بیرون نمیذاره! فهمیدی؟! من شکم نسبت به تو بیش تر از اون چیزیه که فکر کنی... از کجا معلوم تو برشون نداشته باشی!
رخ به رخ هم وایستادیم و گفتم:
-از آن مترس که هیاهویی دارد از آن بترس که سر به تو دارد! آقای محترم.. تو که اینقدر باهوشی چرا نمیذاری بانو حرف بزنه که من امروز کجا بودم؟ بانو؟ من تمام روز رو پیش تو داشتم بافتنی یاد نمیگرفتم؟! چرا انگ میچسبونی عمو؟! این وسط فقط من مشکوکم؟!
یقم رو آروم ول کرد گفتم:
-بعد... مگه این خونه دوربین مخفی نداره؟! چرا یه دور چک نمیکنی؟!
نفسی عمیق کشید.. آرسام به زور آدرین رو کشوند و آدرین نشست رو مبل... لبم رو گاز گرفتم و بانو گفت:
-آره آقا راست میگه! چرا یه دور دوربین مخفیا رو چک نمیکنین؟!
-هرکی بود خر نبود! سیم دور بین مخفیه اتاقم رو اول پاره کرد بعد...
لبم رو گاز گرفتم آرسام آروم بهم گفت:
-از دستش ناراحت نشو... اصلا کنترلش دست خودش نیست باور کن الان هیچی جز پیدا کردن اون مدارکا آرومش نمیکنه...
فقط نگاهش کردم و سری تکون دادم... گفتم:
-هر چی بوده احتمالا زمانی که برق رفته بوده...
آدرین یه تای ابروش پرید بالا! هر چی باشه من خودم به اون مدارک نیـاز دارم!آرسام گفت:
-برق رفت؟! کی؟!
-همین چند ساعت قبل...
آدرین سرش رو بالا گرفت لبم رو گزیدم و نگاهی به خودمون کردم! ما چرا 12 نفریم؟! دوتا تای ابروم رفتن هوا:
-چرا ما 12 نفریم؟!
romangram.com | @romangram_com