#دل_من_دل_تو_پارت_178
پوزخند زدم و رو به آرسام گفتم:
-چه عجب یکـی از ما دفاع کرد!
سامره اخماش تو هم بود و با کلی عشوه گفت:
-آقا کار خودشه من مطمئنم!
چشمام گرد شد :
-چی میگی تو؟! مدرک داری که من این کارو کردم؟! آقا این یقه ی منو ول کن!
محکم یقم رو ول کرد اما از جاش جم نخورد و همون جور خیره خیره نگاهم میکرد غرید:
-تو! مدرک داری این دختره اون کارو کرده؟!
بانو خواست حرف بزنه که سامره جلوتر گفت:
-نه آقا اما خیلی مشکوک میزنه! شاید خواسته اینجوری تلافی سرتون بیاره از کجا مشخص؟!
سری به نشونه ی تاسف تکون دادم و گفتم:
-واسه همتون متاسفم!
برگشتم برم که آدرین محکم دستم رو گرفت و برم گردوند بدون اینکه بفهمم یه سیلی نثار صورتم کرد! برق از چشمام پرید صدای داد آرسام و بانو در اومد وآرسام گفت:
-چیکار کردی آدرین حالت خوبه؟! چرا اون دخترو الکی میزنی؟!
دستم رو گذاشتم روی صورتم.. خیلی میسوخت.. صدای نفس نفس زدنای عصبی آدرین میومد.. دندونام رو سابیدم روی هم و سرم رو برگردوندم و سرم رو بالا گرفتم تا چشم تو چشم بشم باهاش و داد زدم:
-به چه جرئتی دست روی من بلند کردی؟! فکر کردی ضعیف گیر آوردی؟!
بانو سعی داشت من رو از آدرین جدا کنه غریدم:
-اومـدم عین آدم کار کنم زندگی داشته باشم.. اما انگار جایی اومدم که صاحبش بویی از انسانیت نبرده و آدمای اطرافش رو با حیوون اشتباه گرفته!
romangram.com | @romangram_com