#دل_من_دل_تو_پارت_177
یعنی با داد آدرین هممون خفه شدیـم!:
-چیزی حل بشه نشه من همه زحماتم به باد رفت!
لبم رو گاز گرفتم و با عصبانیت انگشت اشارش رو سمت هممون گرفت و با عصبانیت غرید:
-به خدا خداوندی فقط بفهمم زیر سر یکی از شماها باشه... در جا بلیط میگرم برین اون دنیا پیاده شین!
بانو گفت:
-چی شده آقا؟ مشکلی پیش اومده؟!
دستاشو با هم فرو کرد تو موهای مشکیش و داد زد:
-مشکل؟! بهتره بگی فاجعه! تمام مدارکم و از تو گاوصندوق خونه برداشتن.
چشمام رو از دادش بستم!سرم رو زیر انداختم وای... یعنی کسی جز من دنبال اون مدارک بود؟! ای خدا چه فاجعه ی بزرگی واسه خودم! چه غلطی باید میکردم... سکوت کردم و دستاش تو جیب شلوارش با چشمای خاکستریی که از عصبانیت سرخ بودن و اخمای وحشتناکی که اشک هر کسی رو میتونست از ترس پس بندازه و هم که جذاب بودن! منکر واقعیت نمیشدم که جذابش میکردن همین اخما! زل زدم تو چشماش و غرید:
-تو... از کجا معلوم تو اون مدارکو برنداشته باشی!
اخمام رو دادم توی هم! دندونام رو سابیدم به هم:
- اون مدارکی که اصلا نمیدونم چی هستن چه به درد من میخورن؟!
به یقم چنگ انداختو دو دستی یقم رو گرفته بود غرید:
-دهنتو ببند! تا این همه مدت که تو نبودی اون مدارک سر جاشون بود!
اخمام رو دادم تو همو عین خودش داد زدم:
- ماذا فازا؟! چرا الکی تهمت میزنی آقا؟
آرسام بلند شد و گفت:
-ولش کن آدرین به اون بنده خدا چیکار داری؟!
romangram.com | @romangram_com