#دل_من_دل_تو_پارت_176

-با پسر من درست حرف بزن آرامش!

چشمام رو گرد کردم:

-وا بانو؟! تو به این گوریل انگوری میگی پسرت؟! عین اژدهای دو سر میمونه بزنم به تخته اخلاقشم که روز به روز بهتر میشه لامصب! به سگ میگه برو کنار من جات نگهبانی میدم! ماشالله اینقدر هم گل به جمالش خودش رو دست بالا میدونه هر کی ندونه انگار رئیس جمهوره مملکته! قورت میده آدمو با اخماش!

یه تای ابروهای بانو رفت بالا :

-جلو روش هم اینا رو میگی؟!

پوزخندی آرروم زدم :

-معلومه.. هزار بار اینا رو بهش گفتم!

-همون قدر هم کتک خوردی!

آدرین رفته بود و من و بانو تو اتاق باهم حرف میزدیم و هر کدوم یه چیزی میگفتیم منی که کم حرف بودم با دیدن بانو در دلم وا میشد! به ثانیه نکشید که برقا قطع شدن. نشستم کنار بانو و بانو شمعی روشن کرد! ساعت ها با هم حرف میزدیم و با هم بافتنی کار میکردیم.. برق اومد تا اینکه آدرین برگشت و من رفته بودم یه لیوان آب پرتقال برای بانو ببرم با دیدنش که یک راست میرفت تو اتاقش آروم سلامی گفتم و چیزی نشنیدم اخمام پریدن توی همو غریدم:

-خر!

چشم غره ای رفتم و پریدم تو اتاق بانو نشستم کنارش! آب پرتقال رو به دستش دادم داشتیم حرف میزدیم که در به شدت باز شد! چشمای جفتمون گرد شد و با دیدن ملودی گفتم:

-چی شده دختر چته؟ چرا نفس نفس میزنی؟!

-بانو... آرامش بیاین پایین آقا کارمون داره... خدا به دادمون برسه... امشب هممون رو نکشه خدا خیلی لطف کرده بهمون!

بانو با تعجب بلند شد:

-چی شده مگه ملودی؟!

-نمیدونم ولی آقا خیلی عصبیه تورو خدا بیاین پایین سریع تر تا خودش نیومد با کتک نبردتمون پایین!

از تعجب چشمام گرد مونده بودن هممون رفتیم پایین و کنار بقیه که ردیف وایستاده بودن وایستادیم! عین فرمانده ی پادگان رژه میرفت و کلافه و عصبی بود! از این ور به اون ور... از اون ور به این ور.. آرسام هم بود! اونم کلافه و عصبی اما نمیفهمیدم اینا چشونه! آرسام آروم تر بود اما آدرین... آرسام نشست و گفت:

-آدرین داداش آروم باش اینجوری چیزی حل نمیشه...


romangram.com | @romangram_com