#دل_من_دل_تو_پارت_175
-دستت درد نکنه دیگه بانو خانم! جوابمون همین بود؟ توام راه افتادیا!
-دیگه تو این یک هفته و خرده ای تو من رو به نشاط آوردی دختر... آقا که یا همش عصبیه یا اخمو... بقیه هم که تو لاک خودشونن یا دارن خودشون رو واسه آدرین شیرین میکنن... اما تو فرق میکنه تو رو به صورت ویژه دوست دارم...
بغلش کردم:
-منم عاشقتم بانو تو عمرم هیچ کسیو عین تو دوست نداشتم!
-خب خانم تو چرا ازدواج نکردی؟!
چشمام گرد شد:
-من؟ منو ازدواج؟
-وا مگه چشه؟! نکنه میخوای بترشی عین من؟!
-آره دقیقا! حالم از ازدواج بهم میخوره بانو!
-همه تو جوونی همینو میگن...
-جوونی چیه بانو؟!
چند تا دونه بافت زدم و ادامه دادم:
-من دیگه پیردختر شدم واسه خودم 21 سالمه!
خندید و لبخندی زدم و بعد کارای بافتیمونگفتم:
-بانو نمیخوایم شام بپزیم واسه گوریل انگوری؟ دوباره نیاد پاچه ی من رو بگیره!
-نه امشب خونه ی عموش دعوته!
-جدی؟ چه قدر خوب وای از دستش راحت میشم ! آزادی!
بانو چپ چپ نگاهم کرد:
romangram.com | @romangram_com