#دل_من_دل_تو_پارت_169

-چیکار کنم که از فرشته بودن بیرون نمیام!

اخماش توی هم شد! مشخص بود از حاضر جوابی متنفره! پوزخندی زدم و محکم تر یقم رو گرفت و آخی گفتم! پوزخندی زد:

-مورد نداره... الان خودم درستت میکنم... اگه نمیدونستی الان بودن.. من از موقعیتام به نحو احسنت استفاده میکنم.. چطوری؟! بشین و تماشا کن!

کشون کشون من رو برد تو اتاقش جیغ زدم:

-باز وحشی شد! بابا ولم کن! به خدا دستت بخوره بهم میکشمت ولم کن بزار برم ! من که کاری به کار تو ندارم چه گیری دادی به من...

عربدش بالا رفت:

-میخوام حالیت کنم هیچ کی جرئت نداره با من اینجوری حرف بزنه!

از دادش نزدیک بود کر بشم! در اتاق رو باز کرد و همچنان داشت من رو میکشوند، جیغ زدم:

-مگه کی هستی که ایقدر خودت رو سر بالا میدونی؟ هممون عین تو آدمیم!

نمیفهمیدم داره چیکار میکنه در تراس رو باز کرد و من رو پرت کرد بیرون تراس و خودشم اومد همون جا در تراس رو بست و داد زد:

-من کیـم؟! میخوای بدونی من کیم؟! من آدرین رادمهرم کسی که هیچ کس جرئت نمیکنه جلو روش پاشو دراز کنه میفهمی؟!

-خب به من چه هر کی میخوای باش با من چیکار داری بزار برم!

چونم رو محکم گرفت توی دستش و گفتم:

-به من دست نزن!

اما وحشی تر شد! در گوشم غرید:

-عادت ندارم یکی بهم بی احترامی کنه! هر کی پاش از گلیمش دراز تر شه... مِیتاشو میارم جلو چشماش!

با صدای رعد و برق لبم رو گاز گرفتم تا جیغ نزنم :

-ولم کن بزار برم از رعد و برق خاطره ی خوبی ندارم!


romangram.com | @romangram_com