#دل_من_دل_تو_پارت_165

بلاخره از بچها خداحافظی کردم و برگشتم؛دیگه کسی دنبالم نبود،باید شام میپختم. اه متنفرم!!! غذا درست کردن رو دوست دارم اما نه برای اون عوضی! به در ورودی که رسیـدم نگهبان لبخندی زد و سگ رو کنار برد! دیگه همه با من خو گرفته بودن به جز گُلی و سامره! گلی کلا ساکت بود اما سامره جون میداد واسه آدرین و حال من یکی رو بهم میزد! آخه دختر اینقدر جلف؟! شک نداشتم هر شب به امید ازدواج با آدرین میخوابه! خندم گرفته بود! وارد خونه شدم و نفسی عمیق کشیـدم تند تند رفتم توی اتاق خودم و لباسام رو عوض کردم... ساعت شیش بود تازه! چونم رو خاروندم و زیر لب گفتم:

-امشب دیگه چی درست کنم عین کارد بخوره تو شکمش؟!

بلاخره تصمیم گرفتم که چی درست کنم و مشغول پخت و پز شدم و واسه ی خودم آواز میخوندم...

" خیال بی کسی- مهدی احمدوند"

دلم گرفت از این قفس تو حسرت یه هم نفس

من دیگه رو نمیزنم این دیگه آخرین دفعس

من یکی دلم گرفته از خودم از این خیال بی کسی

از اینکه جون دادم ولی پیدا نشد فریاد رسی....

آخر خطمو دیگه چشم من آب نمیخوره

این چاقو عمرا دسته ی خودش رو باز نمی بره

من دیگه آخر جاده ی دلم جاده ی بی عبوریه

بر نمیگردم که ته این جاده اشک و کوریه...

یه راهی وا کن جلو پام دارم باز از پا در میام

دارم بازم کم میارم من چشمای تر نمیخوام

هوامو هیچکسی .... هوامو هیچکسی نداشت دستام رو ول نکن یه بار

دارم به آخر میرسم اشکامو از پا در بیـار....

آهی آروم کشیدم و دستام رو با حوله خشک کردم... همه چیز آماده بود! برگشتم و با قیافه ی آدریـن رو به رو شدم! چشمام شدن قدر دوتا هندوونه! ای خدا چرا من همش جلو این باید ضایع بازی در بیـارم؟! حالا لال میشدم و آهنگ نمیخوندم میمردم؟!کسی بهم میگفت که لالم؟! با من من گفتم:

-سلام!


romangram.com | @romangram_com