#دل_من_دل_تو_پارت_163
آروم زیر لبی گفتم:
-هیس! ضایع نکن یکی دنبالمه!
تازه موضوع رو گرفت و با نیش شل ماری رو گرفت تو بغلش! خندم گرفته بود حالا! ماری گفت:
-من میرم سه تا آب پرتقال بگیرم الآن میـام!
سری تکون دادیـم و من و رامتین نشستیم روی نیمکت! رامتین یه تای ابروش رو بالا داد:
-خب... از کارت راضی هستی؟!
-آره عالــی!
-خب انگار بهت خوش گذشت؟!
-نه بابا رئیسم اخلاقش عین سگ میمونه!
رامتین لبش رو گاز گرفت که نخنده! چشم غره ای زدم و آروم که فقط خودش بشنوه گفتم:
-نفر دیگه ایم هست سیاوش کامرانی... اینم جز دارو دستشونه... یه محموله ای که دست پلیسا افتاد این وسط آدرین دوبرابر سود کرد و سپهر منش جلوی کامرانی بد از آب در اومد..
چشمای رامتین گرد شد:
-ایول دختر!
و آروم و آروم تر گفت:
-سیاوش کامرانی... همین خودش دنیایی از اطلاعاته!
-دیشب عموش اومده بود...
یهو نیشم رو شل کردم:
-این زنت کجا رفت؟ رفت آب پرتقال بسازه؟!
romangram.com | @romangram_com