#دل_من_دل_تو_پارت_161
رفتم کمکش و بانو با لبخند کارارو سپرد به من و خودش رفت کنار آدرین و نگران گفت:
-آخه چرا اینقدر کله شقی تو؟! بیا برو دکتر اینقدر سردرداتو دست کم نگیر پسرم...
-خوب میشم بانو مهم نیست... میگرن که دکتر نمیخواد!
صدای خشک و سردش عین همیشه بود! سرش درد میکرد؟! درکش میکردم چون خودم سردردای میگرنی خیلی کشیده بودم... چیکار میکردم؟ کمک؟ مگه اون واسم چی کار کرده که بخوام کمکش کنم؟! غرورم رو کنار بزارم و بگم با آب جوش و نعنا خوب میشه؟! لبم رو گاز گرفتم و بانو اومد سمت من و چشماش نگران بود آروم گفتم:
-بانو آب جوش نعنا واسه سردردای میگرنیه... میخوای خب بده بهش...
-جدی؟؟! موثره؟! از کجا میدونی دختر؟!
از بلند حرف زدن بانو آدرین سرش رو بلند کرد و به بانو نگاه کرد منم چشمام رو گرد کرده بودم و آروم گفتم:
-بانو چرا زدی تو فاز بلند؟! هیس آروم ... آره من خودمم سردرد میگرنی زیاد میگیرم... آب جوش نعنا آروم میکنه...
-خودت درستش کن مادر!
پوفی کردم و گفتم:
-وا بانو؟!
شونه ای بالا انداخت و رفت کنار آدرین بادی به غبغب انداختم و آب جوش رو برداشتم و ازش بخار بلند میشد... آروم گفتم:
-بانو؟ نعنا خشک کجاست؟!
-بالای اون طبقه ی کابینت رو ببین..
سری تکون دادم و نبات رو هم توی آب جوش حل کردم و با نعنا برش داشتم و داشتم میبردمش سمت آدرین.. لبم رو گاز گرفتم و اخمام رو دادم توی هم.. فنجون رو گذاشتم روی میز و آدرین سرش روبلند کرد یه نگاه به من... یه نگاه به فنجون... بانو سکوت رو شکست:
-بخورش آدرین حالت رو خوب میکنه...
-از کجا معلوم بد ترش نکنه؟! از این دختره هیچی بعید نیست!
نفسی عمیق کشیدم و اخمام رو دادم توی هم و در کمال خونسردی جواب دادم:
romangram.com | @romangram_com