#چشمان_سرخ_آبی_پارت_58


- راستش مطمئن نیستم.

- هیس آرومتر حرف بزن ... من دارم تظاهر می کنم که نمی تونم حرف بزنم. یعنی چی که مطمئن نیستی؟

یعنی تو هم فکر می کنی من یه روانی متوهمم؟

- خب راستش ... من نمی تونم باورشون کنم ... اولاین ... من فکر می کنم ما هرل دو دچار توهم شدیم همین

... من می ترسم اگه باورشون کنم ... مجبور بشم کنار تو یه تخت رزرو کنم.

- آیدن ... چطوري می تونی انکار کنی ... این چیزا غیر قابل چشم پوشیه ...

آیدن با لحنی مضطرب گفت:

- نمی تونه واقعیت داشته باشه ... اینا همش قصه اس اولاین که من و تو داریم زیادي باورش می کنیم.

- دست بردار آیدن ... ما می تونیم یه سري کارا بکنیم که آدم هاي معمولی نمی تونن. مثلا بینایی من از حد

معمول خیلی بیشتره و همچنین قدرت بدنی.

- اولاین! بقیه حواست چطور؟

- نه فقط بینایی و قدرت بدنی ... براي خودم هم عجیب بود ... با یه کم تحقیق متوجه شدم اجداد من گرگ نما

بودن ... منم وقتی به دنیا اومدم که ماه کامل بود. بنابرین دو مشخصه گرگنما ها در من فعال شده ... فقط

همین دوتا نه بقیه ... .

- اونا قابل کنترلن؟

- منظورت چیه؟

- منظورم اینه که می تونی کم و زیادش کنی؟ قدرت بیناییت رو؟

- نه ... مگه می شه کنترلش کرد؟

- اولاین. . همه حواس من قوي هستن ... اما من می تونم قدرتشون رو تنظیم کنم. می تونم عادي و غیر

romangram.com | @romangram_com