#چشمان_سرخ_آبی_پارت_220
انسانیتم ... شاید عشق رزا نسبت به من ... تونست به همه پلیدي هاي درونم غلبه کنه ... شاید براي یه لحظه
دوباره خودم شده بودم ...
- عشق رزا به تو ... می خواي بگی یه طرفه اس؟
- البته که یه طرفه اس ... . من هیچ وقت عاشق رزا نبودم و نیستم ... . شاید اگه می تونستم دوباره به کسی
علاقمند بشم خیلی چیزي تغییر می کرد ... شاید یه راهی براي برگشت بود... عشق خیلی قدرتمنده آیدن ...
عشق خیلی چیزا رو تغییر میده بدون اینکه براش دلیلی باشه. .مثل یه معجزه. .اما من ... انگار قلبم از یخ پر
شده.
- راهی براي برگشت هست؟
آدریان آهی کشید و گفت:
- نمی دونم ... شاید ... من هنوز پروسه رو تکمیل نکردم ... من هنوز یه مالتس کامل نیستم. یک تکشاخ ...
فقط یک تکشاخ فاصله دارم تا مرگ ابدي روح و انسانیتم ...
آیدن ابروهایش را در هم کشید و پرسید:
- و بعد از تکمیل دیگه راهی براي برگشت نیست؟
- نه. .فکر نمی کنم ... چی میتونه یه هیولا رو تغییر بده؟! هیچی ...
- نمی دونم ... شاید عشق ...
آدریان به آیدن نگاه کرد. چشمان برق می زد. لبخند بی حسی روي لبهایش نقش بست. آیدن امیدوارانه به
آدریان نگریست. آدریان ابروهایش را بالا انداخت و گفت:
- هیچ عشقی اونقدر قدرتمند نیست ...
آیدن سرش را پایین انداخت و سکوت کرد. آدریان دوباره به رودخانه خیره شد. صداي ست از پشت سرشان
romangram.com | @romangram_com