#چشمان_سرخ_آبی_پارت_217


پریزاد جام آیدن را پر از نوشیدنی سرخ فام و خوشرنگی کرد و لبخند شیرینی زد و از آیدن دور شد و سپس

آوازي افسانه اي سر داد. نوایی که آیدن هرگز به زیبایی آن چیزي نشنیده بود. آیدن از جا برخاست و به سکو

نزدیک شد. گویی دیگر هیچ نمی دید. تنها تصویر لبخند رز پشت پرده پلک هایش می گشت. پریزاد دستان

آیدن را گرفت و با دستان ظریفش چشمان آیدن را بست. آیدن می توانست خانه قدیمیشان در پاریس را ببیند و

رز را که روي پله هاي آن گریه می کرد. در حالی که شاخه اي گل در دست داشت و زانوانش را رد آغوش

گرفته بود. موهاي سیاهش رو ي دستانش تاب می خورد و صورتش را بین زانوانش گرفته بود. آیدن با نگرانی

گفت:

- رز ... بلند شو ...

اما همه چیز در یک آن از چشمانش دور شد. گویی دوباره به میخانه برگشته بود. چشم گرداند. پریزادي دیگر

دستان آیدن را گرفت و او را به رقص واداشت. آواز پریزاد تغییر کرد و اینبار بی اختیار آیدن را به رقص وادار می

کرد. آیدن بی اراده بدنش را حرکت می دادو پا می کوبید. ست و آدریان از جا برخاستند. ست رزا را با خود به

دایره رقص کشاند. پریزاد بسیار زیبایی که حریر درخشنده اي به تن داشت با آدریان همراه شد. آواز تند تر شد.

کم کم بیشتر افراد حاضر در میخانه به میدان آمده بودند. صداي خنده هاي دسته جمعی و پایکوبی هاي

هماهنگ به آسمان می رسید. جامها هم زمان به هم می خورد و نوشیده می شد. آیدن دست همراه پریزادش را

گرفت و دیوانه وار چرخید. نگاهش را به آدریان و رزا دوخت که بی اختیار دست در دست هم می رقصیدند.

آیدن لبخند زد. جرعه اي دیگر از نوشیدنی اش را سر کشید. پریزاد آواز را آرام کرد. آدریان و رزا رو به روي هم

ایستادند. آدریان ناگاه به خود آمد و دست رزا را ناگهانی و تند رها کرد و از او روي گرداند. رزا با بغض صورت

آدریان را به سمت خود برگرداند و غافلگیرانه اورا بوسید. آدریان پس از چند ثانیه خود را عقب کشید و با حیرت

به رزا نگریست. اشک در چشمان هر دوي آنها حلقه زده بود. رزا گفت:

romangram.com | @romangram_com