#چشمان_سرخ_آبی_پارت_213
ست به آنها نزدیک شد و پاسخ داد:
- هر چه قدر به مرز نزدیک تر می شیم ... خاصیت آب ها تشدید میشه ... نزدیک مرز حتی رطوبت هوا هم
برات آزار دهنده میشه ...
آیدن با شک و بی اعتمادي پرسید:
- امیدوارم که فقط آزار دهنده باشه. .چون اگه یه درصد هم کشنده باشه ... با دستاي خودم توي همین جوي
آب می کشمت.
ست ابرویی تاب داد و گفت:
- می دونی اصلا لازم نیست من رو اینقدر تهدید کنی ... من پاي تعهدم به این مالتس هستم ...
آیدن پاسخی نداد. تنها نگاه هاي خشم آلودش را روي ست ثابت نگه داشت. ست بلافاصله از آیدن رو گرداند و
به آدریان گفت:
- باید تا نیمه شب صبر کنیم.
آیدن فریاد زد:
- ولی ما فرصت نداریم.
- چاره اي نیست ... رودخونه ي انتهاي مسیر بعد از نیمه شب تغییر جهت میده و از بین ما تو تنها کسی هستی
که می تونه قبل از تغییر جهت از داخلش رد بشه ...
آدریان گفت:
- می تونیم از روش بپریم ...
- واقعا فکر می کنی ساده است ... حقه الف هاست ... فکر می کنی به همین سادگیه؟
آیدن از کوره در رفت:
romangram.com | @romangram_com