#چشمان_سرخ_آبی_پارت_205


- چی درست میشه آدریان؟ من یه هیولا شدم آدریان ... من یه هیولاي خونخوارم ... سرنوشت من یه

سرنوشت انسانی نیست ... حتی مرگ هم من رو به چیزي می رسونه که نمی خوام باشم ... یه هیولا ... نباید

هم عجیب باشه ... _ چشمانش را به آلن و دیانا دوخت و با غضب بی سابقه اي ادامه داد: _ نطفه اي که بدون

عشق. .صرفا از روي غرایز و انگیزه هاي رقت بار انسانی بسته شده باشه ... نمی تونه به چیزي جز یه هیولا

تبدیل بشه ...

آدریان با نگاهی تاسف بار آلن و دیانا را از نظر گذراند و گفت:

- ما الویس رو پیدا می کنیم ...

- نمی خوام ... دیگه نمی خوام ... نمی خوام به هیچ کدوم از اونا حتی نزدیک بشم ... هر سه تاشون از من ...

یه بچه کوچیک بی گناه یه درنده و هیولاي وحشتناك ساختن ...

آدریان دستش را روي سینه آیدن گذاشت و او را از رفتن بازداشت.

- نه آیدن ... تو هنوز انسانی ... می تونم تپش قلبت رو حس کنم ... تو هنوز انسانی ...

دیانا چند قدم جلو آمد و دستان آیدن را میان دستانش گرفت و گفت:

- قول می دم الویس رو پیدا کنم ... همه چیز رو برات جبران می کنیم ... من می تونم قبل از مدرسه ببوسمت

... تو می تونی با آلن. .

آیدن فریاد زد:

- دستت رو از من بکش خون آشام ... نمی خوام ... نمی خوام لبهاي خون آلود یه درنده خونخوار به پیشونیم

بخوره ... ولم کن ...

آلن اخم کرد و گفت:

- محض اطلاعت آیدن ... اون مردي که شونه به شونش ایستادي درنده ترین و خونخوارترین و پلیدترین

romangram.com | @romangram_com