#چشمان_سرخ_آبی_پارت_202


دیانا گفت:

- بذار من بهت بگم چرا چیزي نگفت؟ نگفت چون می ترسید تو از مادرت بپرسی ... نگفت چون ترسید ازش

بپرسی چرا به برادرش خیانت کرد. .

رزا گفت:

- عشق خیلی چیزا رو توجیه می کنه ...

دیانا با نگاهی متعجب خندید و پاسخ داد:

- عشق؟ نکنه تو واقعا باورت شده که اون عاشق میشه ... عشق اون به من فقط یه شب دووم داشت ... یه شب

... چند ساعت بود آلن؟ سه ساعت یا سه ساعت بیست و چهار دقیقه ...

آیدن حیرت زده به دیانا نگریست. دیانا با انزجار ادامه داد:

- من با الویس مشکل داشتم ... اون به رابطه من و آلن شک داشت. .در حالی که هیچ وقت چیزي بینمون نبود

... هیچ احساسی ... و این اختلافات و دیدن علاقه بیش از اندازه من به الویس... باعث شد تا آلن. .

آیدن پرسید:

- تو اگه واقعا عاشق الویس بودي چرا آلن رو رد نکردي؟

- چون انسان بودم آیدن ... احساساتم بهم مسلط بود. .بر عکس آلن که درست مثل یک هیولا عمل کرد. .انگار

نه انگار که یه انسان بود ... یه هیولا که با گناه اغوا میشه ...

آیدن زیر لب گفت:

- شهوت ...

دیانا فریاد زد:

- کاش شهوت بود ... کاش یه تنش ساده جنسی بود ... آیدن. .شهوت نبود ... حسد بود ... حسادتی که تا امروز

romangram.com | @romangram_com