#چشمان_سرخ_آبی_پارت_201


آیدن برگشت. دیانا لبخند مبهمی به لب داشت. آیدن گفت:

- تو دیانایی؟

دیانا مقابل آیدن ایستاد و پیشانی آیدن را نوازش کرد و پاسخ داد:

- آره ... باید خیلی وقت پیش بهت می گفتم آیدن.

آیدن از دیانا فاصله گرفت و به درختی تکیه داد. به قاب عکس خیره شد. الویس و آلن و دینا ...

دیانا نگاهی به رزا انداخت و گفت:

- چه حرفاي آشنایی می زنی آلن؟ “ دیانا من هر چیزیو که الویس نتونسته بهت بده میدم... شادي. . یه زندگی

عالی ... یه شروع تازه ... “ بهتر نبود ابتکار به خرج بدي؟ یا یه کم صداقت ... اون دختر دست کم حق داره اسم

کسی که داره عاشقانه می بوسه رو بدونه ...

رزا ، با تردید پرسید:

- اون چی میگه؟

دیانا لبخند زد و دستش را روي شانه رابرت گذاشت:

- معرفی می کنم ... آلن کرول ... لهستانی الاصل ... برادر الویس کرول. _ نگاهش را به سمت آیدن برگرداند

_ و پدر تو آیدن. . آیدن کرول ...

آیدن چشم هاي خشمگینش را به رابرت دوخت و گفت:

- می تونستی بهم بگی ... رابرت ... یا بهتره بگم. .آلن ... می تونستی تمام مدتی که با هم همسفر بودیم. .بهم

بگی ...

آلن با کلافگی گفت:

- می خواستم بگم ... باور کن. .اما تو. .

romangram.com | @romangram_com