#چشمان_سرخ_آبی_پارت_196


داشتند دور آتش سم می کوبیدند و می رقصیدند. ست آنها را به سمت چهار صندلی سلطنتی هدایت کرد که

بسیار نزدیک به آتش و در صدر مجلس قرار داشت. چند زن زیبا که به نظر پریزاد بودند براي آنها شراب

ارغوانی و خوشبویی آوردند و روي سرشان تاجی از برگ بلوط گذاشتند. ست تعظیم کرد و گفت:

- امیدوارم از مهمونی لذت ببرید.

پریزاد ها به وضوح و علنا به آدریان زل زده بودند. شاید آن شب آیدن پس از مدتها متوجه این امر شده بود که

آدریان بیش از یک موجود معمولی جذاب و خوش قیافه است. اصالت و زیبایی چیزي بود که در آدریان انکار

نشدنی بود. حالا با شنل طلایی و سرخی که پن ها به دوش او انداخته بودند و تاج بلوط این شکوه بیش از

اندازه جلوه می کرد. هیبتی که تنها می توانست متعلق به نگاه یک پادشاه باشد.

یکی از زیباترین پریزاد ها ، با عشوه اي بی نظیر و خیره کننده به آدریان نزدیک شد. چشمان روشن و نقره

فامش بی نهایت گیرنده بود. پریزاد حریر یاسی رنگی به تن داشت که به هیچ وجه بدن خوش تراش و بی

نقصش را نمی پوشاند. گیسوان بلند و سیاهش تا کمر و شکمش می رسید. رابرت چنان شگفت زده به او خیره

شده بود که آیدن تصور کرد هر آن از حال می رود.

پریزاد رو به روي آدریان ایستاد و گفت:

- می تونم از شما تقاضاي رقص کنم.

اما آدریان گویا اصلا شگفت زده نشده بود. سري تکان داد و موهاي سیاه و لختش روي پیشانیش تکان خورد.

پریزاد لبخند زد و با نگاهش سر تا پاي آدریان را بررسی کرد و گفت:

- می تونم؟

آدریان نگاهی به رزا انداخت و گفت:

- می تونین تقاضا کنین اما من با همراه اومدم.

romangram.com | @romangram_com