#چشمان_سرخ_آبی_پارت_195
- منظورت چیه؟
- من مالتس نیستم ... هنوز نشدم ... قرنهاست که در حال تغییرم اما هیچ وقت نمی خوام این پروسه رو کامل
کنم ... هیچ وقت.
- و لازمه تکمیلش؟
- کشتن هفت تا تکشاخ ... با کشتن هر کدوم یه ویژگی بهت اضافه میشه و هفتمی همه چیز رو عوض می
کنه ... هفتمی همه چیز رو نابود می کنه. .روح رو ... اختیار رو ... احساس رو ... اونوقته که به یه هیولاي کامل
تبدیل می شم. .یه هیولاي واقعی با قدرتی افسانه اي و بی نظیر.
آیدن پرسید:
- چشماي رزا سرخ نیست ... یعنی همیشه نیست ... رزا مثل تو قوي نیست ... پوستش ... ناخن هاش ...
آدریان رو به روي آیدن ایستاد. اشک در چشمانش حلقه زده بود اما نچکید.
- آیدن ... چشماي سرخ ... رنگ یاقوتی همیشگی چشم ... نفرین اشک. . با کشتن شیشمین تکشاخ ایجاد
میشه ...
آیدن اندیشید ... آدریان تنها یک تک شاخ ... تنها یک مرحله تا از دست دادن همه چیز فاصله داشت. یک قدم
تا پرت شدن از پرتگاهی که بازگشتی نداشت.
آدریان نفس عمیقی کشید و گفت:
- بریم ... مهمونی پن ها همیشه جذابه. .مطمئنم خوشت میاد.
بلافاصله پس از ورودشان به محدوده پن ها ، ست با چند تن از همراهانش به استقبالشان آمدند. آنها پیاده
بودند. بدون اسب ، زیرا آدریان معتقد بود بهتر است آنها را سوار بر تکشاخ ها نبینند. همه چیز در جشن عالی به
نظر می رسید. آتشی چند برابر قد یک انسان درست کرده بودند. چند پن در حالی که تاجی از برگ چنار به سر
romangram.com | @romangram_com