#چشمان_سرخ_آبی_پارت_189


می دي ...

- از کجا؟

- من یه کوتوله ام ... اونم یه کوتوله پریزاد ... می تونم بوي خون رو حس کنم. .هر ناپاکی اي رو حس می

کنم. .به پلیدي حساسم ... به هیولا...

آیدن آهی کشید. کوتوله درست می گفت. آیدن چیزي به جز یک هیولا نبود. یک هیولا که غیر قابل تغییر بود.

- خب. . من یه خون آشامم ...

- نیستی ...

- چی نیستم؟

- خون آشام. .

- چطور؟

- هیچ خون آشام. .مالتس و یا هر موجود پلیدي نمی تونه به آب این رودخونه دست بزنه. .

آیدن ناگهان لبخند زد و ناگهان سرزنده شد.

- اسمت چیه؟ کوتوله پریزاد!

- فرینز**..

- خوشبختم فرینز ... من آیدنم ...

- تو یه انسانی؟

آیدن تردید کرد و سپس گفت:

- نمی دونم ... شبیهشونم. .

- قرنهاست که هیچ انسانی اینجا پا نذاشته ...

romangram.com | @romangram_com