#چشمان_سرخ_آبی_پارت_181


- تو یه پرخور تنبل حسود نیستی ...

آدریان خندید اما مثل همیشه لبخندش هیچ حسی از شادي را منتقل نکرد. با لحن آرامی گفت:

- ممنون. .

آیدن ادامه داد:

- خب. . خشم ... نمی تونه باشه ... تو به وضوح آروم ترین انسان دنیایی ...

- با انسان بودنش موافق نیستم ...

آیدن اخم کرد و گفت:

- طمع ، غرور و شهوت ... کدومش می تونه باشه؟

آدریان گفت:

- روي شهوت جوري تردید داري که انگار من تمام سفر رو با دختراي زیبا سر کردم.

- خب ...

آیدن حرفش را خورد. آدریان خبر نداشت که آیدن درباره گذشته او با کلاریسا و دیاران همه چیز را می داند. در

حقیقت ذهن آیدن درست به همین دلیل روي شهوت تردید کرده بود. آیدن ادامه داد:

- شهوت هم حذف شد. . مونده طمع و غرور ...

آدریان سري تکان داد.

- پیشرفت خوبی کردي ... دست کم توي حذف گزینه ها اشتباه نکردي ...

آیدن خندید اما ذهنش درگیر خاطرات آیدن و تطبیق ان با این دو گناه بود. به راستی چیزي که آدریان را

ترغیب کرده بود تا شهر را رها کند و به سقوط کشیده شود ؛ طمع پادشاهی بود یا غرور شکست ناپذیري؟

پیش از آنکه آیدن پاسخی بدهد ؛ آدریان با لحنی غم انگیز و درمانده گفت:

romangram.com | @romangram_com