#چشمان_سرخ_آبی_پارت_179
- همه چیز ... هر چیزي که الان داره از ذهنت میگذره. .
- خب الان داره از ذهنم فکر دست به سر کردن تو می گذره. .
- دست بردار ... چرا نمی خواي برام شرحش بدي؟
- می خوام آیدن اما فایده اي نداره دونستنش ...
رابرت نت هاي سازش را کشیده تر و غم آلود تر کرد. آدریان سر تکان داد و گفت:
- تو با خشم هدایت می شی. .یا بهتر بگم. . اغوا می شی. .
- منظورت چیه؟
- هر کدوم از موجودات ماوراالطبیعه با یکی از هفت گناه نابخشودنی هدایت می شن ...
- هدایت می شن؟!
- اغوا کلمه درست تریه اما خب کسی که با این گناهها اغوا میشه عملا یه هیولا به حساب. .بنابرین بله هدایت
میشه. .
- من هیولا نیستم. .
- معلومه که نیستی ... آدما هم ممکنه اغوا بشن. . هر کسی یه نقطه ضعفی داره ... رویاهاي تو معنیش همینه
... اون زن سرخ پوش و شلاق به دست خشمه آیدن ... نذار بهت حکومت کنه. .
آیدن مضطربانه گفت:
- یعنی من الان یه هیولام؟ آخه خشم اراده منو سلب کرده ... داره حکمرانی می کنه. .می تونم احساسش کنم
... و آدریان ... من شلاق اون زن رو به دست گرفتم ... اون بهم مسلط شده. .
آدریان ابرویی تاب داد و چشمان اندوهگینش را به مارسل دوخت.
- خب آیدن ... اینقدر هم دقیق عمل نمی کنه ... هنوز بهت مسلط نشده. .باهاش بجنگ. .
romangram.com | @romangram_com