#چشمان_سرخ_آبی_پارت_171
بردارد. حتی اخم و چهره در هم رفته و عبوسش هم آیدن را جذب می کرد. زن زیبا نبود اما جذبه اش آیدن را
وا داشت تا بدون اراده در رقص خود را به او بسپارد. آیدن چرخید و چرخید. .بدون اینکه به سایر افراد نگاه کند.
زن دستی که شلاق داشت را به آیدن سپرد. آیدن با تردید دست او و شلاق را میان دستانش گرفت و چرخید.
براي لحظه اي احساس خلا کرد و با وحشت چشم گشود.
آدریان کنار آتش نشسته بود و جام کوچکی از خون تکشاخ را سر می کشید. چشمانش برق سرخی زد و با
همان اندوه همیشگی به آتش خیره ماند.
تمام وحشتش به ناگاه با دیدن چهره آدریان برطرف شد. اندوهی که چشمان او با خود حمل می کرد بیش از
اندازه دردآور و خونین بود. آدریان زیر لب آهنگی غمناك را زمزمه می کرد و با انگشتان باریک و بلندش
محتویات جام را هم می زد. آیدن تکان نخورد. نفس هاي نامرتبش را آرام کرد. نمی خواست آدریان متوجه
بیدار شدنش شود. می خواست بیش از قبل وارد فضاي خصوصی آدریان شود اما آدریان بلافاصله به او چشم
دوخت و گفت:
- خودتو مخفی نکن ... چی توي خواب اینقدر تو رو ترسوند آیدن؟
آیدن احساس کرد جاي انکاري باقی نمانده است. همانطور که دراز کشیده بود با صدایی زیر پاسخ داد:
- یه زن ... یه زن سرخ پوش ...
- زن سرخ پوش؟
- لباسش و آرایشش رنگ خون سرخ و غلیظ بود ... با یه ...
آیدن سکوت کرد. نمی خواست درباره شلاق چیزي بگوید بنابراین ادامه داد:
- من باهاش رقصیدم ... بی نهایت جذبش شده بودم انگار همه عمر دنیالش می گشتم ... انگار همه آمال و
آرزوهام در اون زن خلاصه می شد. معنیش چیه؟
romangram.com | @romangram_com