#چشمان_سرخ_آبی_پارت_170


رابرت سازش را غمگین تر کرد و باز هم محو چهره آیدن باقی ماند. قطره اي اشک از چشم راست رابرت

چکید. آیدن از سر پرسش اخم کرد و گفت:

- حالت خوبه رابرت؟

- آره ... فقط. . فقط ... چشمات خیلی شبیه الویسه. همون برق. . همون درخشش و همون زمردینگی ... درست

مثل آینه رنگها رو به بهترین شکل نشون میده.

آیدن سکوت کرد و دوباره به آتش خیره شد. الویس ... دلش براي این نام بیش از هر چیز دیگري تنگ شده

بود. خیره ماندن به آتش و شنیدن آواي آرام سازدهنی رابرت چشمان آیدن را خمار و سنگین کرد...

آیدن در میان یک سرسراي شلوغ ایستاده بود. بیشتر به تالار رقص سلطنتی شباهت داشت. آیدن چند گام به

جلو برداشت و از میان جمعیت دست زنی سرخ پوش را گرفت. زن برگشت و به آیدن نگاه کرد.

زن جوان لباس سرخ تند و تیره به تن داشت. رنگ خون غلیظ بلافاصله در ذهن آیدن تداعی شد. چشمان سیاه

و براق و ابروان مشکی و بلندش با سایه چشم سرخ وخونین بیش از پیش به چشم می آمد. موهاي زن جگري

تند بود که با پیراهنش تناسب زیبایی داشت. دامن بلند و هجیم زن روي زمین کشیده می شد. دستکشی سرخ

و بدون انگشتی به دست داشت و چوبی که از انتهاي آن طناب بلندي آویزان بود. آیدن دقت کرد. زن شلاق

بلندي را با خود حمل می کرد. شلاق با نظم خاصی دور دستش پیچیده شده بود. ناخن هاي بلندش را روي

شلاق کشید و دست آزادش را به آیدن داد. آیدن یک رقص آرام و سلطنتی را با او آغاز کرد در حالی که شش

زن جوان دور آنها می چرخیدند. زن لاغر اندامی با لباس سبز ... زن قد بلندي با لباس طلایی ... زن چاقی با

لباس صورتی. . زنی رنگ پریده با لباس سفید. . زنی زیبا با لباس سرخابی و زنی قد بلند و جدي با نگاهی تیز و

زننده که لباس بنفش به تن داشت. موسیقی تند تر شد و آیدن رقص را شدت بخشید. همراه آیدن چهره اي

وسوسه انگیز و دلهره آوري داشت اما آیدن به قدري جذب او شده بود که نمی توانست دست از رقص با او

romangram.com | @romangram_com