#چشمان_سرخ_آبی_پارت_156


- نه آدریان ...

- اگه می خواي نمیري من رو بکش.

نیلو سري تکان داد و گفت:

- اگه قراره یکی از ما قراره بمیره ترجیح می دم اون یه نفر من باشم ... من تو رو نمی کشم آدریان.

فریاد زدم:

- فکر کردي من بهت رحم می کنم ... فکر کردي اون دوستی احمقانه دیگه برام مهمه؟ مگه نمی بینی چه

بلایی سرم اومده.

تیغه شمشیرم را روي گردن نیلو گذاشتم. نیلو به من خیره شد. بدون هیچ حالت تدافعی اي. او آماده بود تا

بمیرد. چشمانم را تنگ کردم. سپس با تمام وجود فریاد زدم:

- از خودت دفاع کن لعنتی ... از خودت دفاع کن. .

نیلو زیر لب گفت:

- نه آدریان.

شمشیرم را برداشتم و گفتم:

- پس برو ... زودباش از این مهلکه برو ...

- اما. .

با نهایت حنجره ام از ته قلبم فریاد کشیدم:

- بهت گفتم برو ... .

نیلو از جا برخاست و با قدمهایی لرزان از من دور شد. به اطرافم نگریستم. بیشتر افرادم کشته شده بودند.

کلاریسا و دیاران پشت به پشت هم مبارزه می کردند. روي اسب پریدم تا به یاري آنها بروم اما ناگهان درد

romangram.com | @romangram_com