#چشمان_سرخ_آبی_پارت_142
Diaran *
موجوداتی با ریشه در اساطیر و ادبیات ژرمنی. پریزادگانی بسیار زیبا که خصوصیت اغواگري :Wella **
دارند. آنها به رقص هاي خیره کننده و جنون آور مشهورند.
*** درباره هدایت اعمال و گناهان در فصل هاي بعد مفصلا توضیح داده و بحث خواهد شد.
***
پدرم فرمانروایی و فرماندهی انسانها را زمانی به من سپرد که من به شدت با قواي سیاه و محرك درونیم در
حال جدال بودم. گویی آن زن ارغوانی پوش رویاهایم ، هر شب دست در دست من تمام مساحت سرسراي
شیشه اي را می رقصد و مرا نیز همچون عروسکی اراده به رقص در می آورد. می دانستم که نا خودآگاه من
غرور را برگزیده است. می دانستم که از این پس تمام وجودم با غرور در هم می پیوندد و هدایت می شود.
گویی هیچ اراده اي از خود نداشتم. کبر و خودخواهی همچون زهر سردي ، رگ هاي درونم را که خون گرم
احساس در آن می جوشید را منجمد می ساخت و من آنقدر ضعیف بودم که کنترل روح و اعمالم دیگر تحت
اختیار خودم نبود.
انسانها دیگر مانند سابق به من اعتماد نداشتند. همه چیز بر خلاف میل باطنی من پیش می رفت. احساس می
کردم نژادي متفاوت و برتري ذاتی نسبت به انسان ها و الف ها دارم ... من بیش از آنچه که تصور شود مغرور و
بی ملاحظه شده بودم. من از انسانها جنگجویانی قابل و از الفها لشگري ساخته بودم که قدرتهاي جادوییشان
بی نظیر بود. اما چیزي که من بیش از سایر قوا به آن می بالیدم ، لشگر کوچکی از دورگه ها بود که در هر دو
قابلیت عالی بودند. جنگجویان و تیر اندازانی ماهر با نیروهاي ماوراء الطبیعه.
در همان روزها با دختري برخوردم که برادر پانزده ساله اش به دست انسانها کشته شده بود. یک انسان با همه
ضعف ها و قوت هایی که می توانست داشته باشد. او یک انسان اصیل بود. نسل اندر نسل از دودمان انسانها.
romangram.com | @romangram_com