#چشمان_سرخ_آبی_پارت_135
- این دیگه چه کوفتیه؟
آدریان زیر لب پاسخ داد:
- اینجا نفرین شده است.
رابرت با پوزخندي بی تفاوت گفت:
- نمی گفتی هم معلوم بود.
آیدن به اطراف نگریست. حق را به رابرت می داد. تمام خانه هاي شهر در هم شکسته و سوخته بود. ستونهاي
سنگی و فروریخته و قندیل هاي کهنه و بزرگ ...
رزا پیشنهاد کرد:
- بهتره همینجا بمونیم تا آدریان برگرده.
آیدن به آدریان نگریست که پاهاي خسته اش را رو برف می کشید و پرسید:
- اون کجا می ره؟
- اینجا زادگاهشه ... اینجا قلمروشه ...
- قلمرو؟ قلمرو چی؟
- قلمرو فرمانرواییش ... میراث اجدادش ... سرزمین پادشاهیش ...
- پادشاهی؟ پس چرا مخروبه اس؟
- من نمی دونم.
رزا سکوت کرد. آیدن اما احساس می کرد رزا خیلی بیشتر از این می داند. زیر لب گفت:
- اون یه شاهزاده بوده ... می دونستم ...
رزا پاسخ داد:
romangram.com | @romangram_com