#چشمان_سرخ_آبی_پارت_123


به نظر می رسید. دستانشان اما به انسانها شباهت داشت و بینی هاي باریک داشتند. چشمانشان بدون قرنیه و

سفید بود و رنگ پوستشان بیشتر به سرخی می زد. بیشتر آنان فد بلندو درشت بودند.

- اینا دیگه چه کوفتین؟

آدریان به آرامی گفت:

- اجنه ... شیاطین.

- شیاطین؟ اونا مستن؟

- احتمالا بیشترشون امشب زیاده روي کردن.

- اونا اینجا چی کار می کنن؟

- این دقیقا سوالیه که اونا باید از ما بپرسن. ما الان توي قلمرو اونا هستیم.

شیاطین یا اجنه و یا هر اسمی که آدریان روي آنها گذاشته بود ، تا پاسی از شب به نعره هاي سرخوشانه و از

سر مستی خود ادامه دادند. نواختند و رقصیدند و نوشیدند. هوا درهم رفته بود و تاریک تر از همیشه به نظر می

آمد. دانه هاي درخشان و سپید برف آرام آرام روي تن سرد زمین می نشست. ساعتی که از نیمه شب گذشت

دیگر تقریبا تمام جنگل پیراهن الماسی برف به تن داشت. ابرها بیشتر نعري می کشیدند و برف شدید تر باریدن

می گرفت. اجنه دست از شادخواري کشیده بودند. یکی از آنها رو به دیگري به زبان بیگانه چیزي گفت. آدریان

کنار گوش آیدن زمزمه کرد:

- میگه برو یه سري به مهمونمون بزن.

سپس از جا برخاست و ادامه داد:

- دنبالم بیا آیدن.

رزا دست آدریان را گرفت و مانع شد:

romangram.com | @romangram_com