#چشمان_سرخ_آبی_پارت_117
- به خاطر مادرت متاسفم آیدن. امیدوارم عمق تاثرم رو فهمیده باشی.
آیدن کلافه و نا امید به مقر استراحتشان برگشت. آدریان دست از تیمار کردن اسبها برداشته بود و نقشه چرمی
کوچکی را بررسی می کرد. رزا و رابرت هم دور آتش نشسنه بودند و آرام آرام صحبت می کردند. آدریان به
محض دیدن آیدن گفت:
- بیا نوشیدنی بخور ... همون نوشیدنی الفی ...
آیدن بی رغبت به مایع لجنی شکلی نگریست که درون یک برگ سبز جامی شکل قرار داشت. آیدن نوشیدنی
را از روي زمین برداشت و چشید. همان طعم فوق العاده و قابل انتظار را داشت. نگاهی به نقشه انداخت و
پرسید:
- این دیگه چیه؟
- می بینی که ... یه نقشه قدیمی از سرزمین مخفی الفها ... تمام میون بر ها و راههاي صعب العبور و دریاچه
ها و همه چیز اینجا نشانه گذاري شده ...
- اینو از کجا آوردي؟
- این متعلق به سالها پیشه ... خیلی سال پیش ...
- خب پس به دردمون نمی خوره ... حتما همه جا تغییر کرده.
آدریان لبخند محوي زد و پاسخ داد:
- این نقشه کار الفهاست. ویژگی منحصر به فرد این نقشه هم اینه که تغییرات درش ثبت می شه.
◌ٰ فکري احمقانه به ذهن آیدن رسید. شاید واقعا دوست داشت مانند قصه هایی که پیش از آن خوانده بود
با تردید پرسید: ◌ٰ فکرش درست باشد
- افراد رو چی؟ میشه تشخیص داد که موقعیت افراد توي نقشه کجاست؟
romangram.com | @romangram_com