#چشمان_سگ_دارش_پارت_279

«گور بابای مردم»

_«ماکان ؟!»

«چیه؟! هیچکس نمیتونه جلوی منو بگیره پناه هیچکس»

_«عه اگه الان جیغ و داد کنم و صاحب رستوران بیاد بایه تیپ پا پرتت کنه بیرون اونوقت قیافت دیدنیه»

ماکان دست به سینه ایستاد پوزخندی زدو گفت:«جیغ بزن»

پناه با تعجب نگاهش کرد و کاری نکرد،باز ماکان به حرف آمد:«گفتم دادو هوارکن!»

باز سکوت....بازوی پناه را گرفت فشردو گفت:«یالا جیغ بزن ،دادو هوار کن ،ببینم کی میخواد رئیس این دم و دستگاه رو بندازه بیرون؟!»

پناه که تک تک جملاتش را هلاجی میکرد کم کم چشمانش درشت شد و با تعجب گفت:«نه!!!؟»

ماکان دستش را رها کرد،بینی پناه را گرفت و کشیدو گفت:«بله!!»

_«یعنی اینجا..!»

«بله اینجا برای منه ،که از این بعد شیش دنگش برای شماست»

پناه باز به محیط نگاه کردو گفت:«خیلی خوشگله ،منکه عاشقش شدم»

«منم که عاشق توام»

romangram.com | @romangram_com