#چشمان_سگ_دارش_پارت_258
خودش مطمئن نبود اما گفت:«میان»
_«میان؟؟»
نمیتوانست حالا اسمی از پناه ببرد پس حرفش را تصحیح کردو گفت:«میاد جناب قاضی ،هنوز وقت هست»
قاضی سری تکان داد،از محکم بودن و سر خم نکردن ماکان خوشش می آمد، روبه وکیل خانواده ی شمس گفت:«تو پرونده نوشته شده که علت اصلی
درگیری متهم ماکان طلوعی و مقتول یاشار شمس ،همسرشون هستن درسته؟!»
_«بله کاملا درسته؟»
ماکان با خشم روبه قاضی گفت:«نه نیست...پای اون وسط این ماجرا نیست جناب قاضی»
دلش نمیخواست ،اسم پناه در این پرونده باشد...
قاضی اخمی کرد و گفت:«تا ازتون سوالی پرسیده نشده ،حرف نزنید»
ماکان لب زیرینش را جوید و به بازی گرفت و سکوت کرد، مادر یاشاربه ماکان اشاره کردو با بغض گفت:«بله جناب قاضی این بیشرف با زن پسرم دست به
یکی کردن ،یه سر ماجرا هم به اون وصله»
همسرش با خشم گفت:«بس کن مه دخت»
romangram.com | @romangram_com