#چشمان_سگ_دارش_پارت_250
با عشق نگاهش کرد بوسه ای روی تصویر خندان همسر مرحومش نشاند و بلند شد ،این پناه دیگر آن دختر بی دست و پا نیست ،برای دومین بار
میخواست تلاش کند و انسانی را از پای چوبه ی دار پایین بیاورد ،اولین بار که موفق نشد ،هرچه تلاش کرد به در بسته خورد ،اما اینبار فرق میکرد عزمش
را جزم کرد....درست است که ماکان روزی با او بد کرد ،اما سر آخر این خود پناه بود که پی به اشتباهش برد ،درست بعداز اینکه به عقد یاشار درآمد
فهمید که عشق ماکان دروغ نبوده ،او بود که با تصمیمی عجولانه زندگی این پسر را جهنم کرد ،همان روزهای اول از سوگل شنیده بود که ماکان مرده ای
متحرک شده...پس باید قصورش را جبران میکرد...
******
رو در رویش نشسته ،غمگین اما پر صلابت...مرگ یاشار از او زنی مستحکم ساخت...
صارمی سرش را زیر انداخته و زمین خیره بود ،از طرفی میخواست به این دختر کمک کند از طرفی میدانست که پرونده ی ماکان لاینحل است ،وقتی همه
چیز بر علیه ماکان است چه کاری از دست این مرد بر میآمد ،اما باید کاری میکرد ،پناه در این مدت کم انقدر شکسته شده بود که صارمی در نگاه اول او
را نشناخت...
بالاخره سکوتش را شکست و گفت:«خودش خبر داره که تو قراره بری دنبال اثبات بیگناهیش؟»
«نه من اصلا ندیدمش»
romangram.com | @romangram_com